Wednesday, September 19, 2007

به جرم سگ بودن؛ گزارشی از بازداشتگاهی جدید در تهران

به جرم سگ بودن؛ گزارشی از بازداشتگاهی جدید در تهران

سگی سفيد و کوچک، در ميانه انبوهی زباله، تنها، سرش را پايين اندخته و ناکجايی را گوشه مکانی غريبه، تماشا می کند. موهای آشفته اش چشمانش را پوشانده و بر روی روزنامه پاره هايی ايستاده که شاید بر روی يکی از آنها نوشته شده: طرح امنيت اخلاقی آغاز شد
اين تصويری از بازداشتگاهی منحصر به فرد است که اخيرا در ايران کارش را آغاز کرده است: بازداشتگاه سگ های خانگی!؟
تصوير اخير که از سوی مدافعان حقوق حيوانات منتشر شده، در رسانه های داخل ايران جايی برای انتشار پيدا نکرده است، اما گويای گزارشی است که «عاشقان سگ» را به شدت، خشمگين ساخته است
نيروی انتظامی در اقدامی کم سابقه برای برخورد با نگهداری سگ توسط شهروندان، در پايتخت، بازداشتگاهی برای سگ ها در نظر گرفته و سگ های اهلی را بازداشت می کند. این اقدام در چارچوب عملیات پلیسی «امنیت اخلاقی» جامعه انجام می شود
مخالفت نیروی انتظامی با نگهداری سگ، همراستا با افزايش علاقه ايرانيان در سال های اخير به اين حيوان اهلی، رشد داشته تا آنجا که در اين سال ها، هرگاه صحبت از عملياتی تازه برای محدودتر کردن آزادی های اجتماعی بوده، نيروی انتظامی در بندی از بيانيه های خود، «همراه داشتن سگ» را نيز برای شهروندان، ممنوع می کرده است
اما برخورد تازه ماموران نيروی انتظامی با کسانی که سگ، «دوست، همدم و همراهشان» است، نشان می دهد که ابعاد تلاش برای جلوگيری از رابطه ايرانيان با سگ، شکلی کم سابقه به خود گرفته است
به گفته دکتر جاويد آل داود، رييس انجمن حمايت از حيوانات ايران و از پيشگامان دفاع از حقوق حيوانات، در ايران هيچ قانونی برای ممنوعيت «حمل و نقل سگ یا نگهداری از سگ» وجود ندارد و به همين دليل، در اين سال ها، «عموما کسانی که سگی همراهشان بوده، با برخوردهايی مانند توقيف موقت خودرو يا جريمه» رو به رو بوده اند
اين مدافع حقوق حيوانات به راديو فردا می گويد که از نزديک به ۲۰ روز پيش، با دستوری که «از نظر برخی مسئولين نيروی انتظامی نيز عجيب است»، در صورتی که شهروندی با سگش ديده شود، سگ بازداشت می شود و صاحب سگ را آزاد می کنند

عشق نجس !!!!!!!!!؟
دکتر آل داود که خود از بازداشتگاه سگ های خانگی در تهران بازديد کرده، در مصاحبه ای با راديو فردا از جزئياتی پرده بر می دارد که برای بسياری از مدافعان حقوق حيوانات، «تراژدی بازداشت سگ ها» را عميق تر نيز می کند: «آنها در شرايط نامناسبی نگهداری می شوند و متاسفانه بسياری از آنها که همگی از سگ های خانگی يا به اصطلاح آپارتمانی هستند، به سختی به بيماری های قارچی مبتلا شده اند
به گفته کارشناسان، عمده سگ های محبوبی که جثه هايی کوچک دارند و در خانه نگهداری می شوند، در گروه سگ های حساسی طبقه بندی می شوند که رابطه شان با صاحبانشان، به وابستگی عميقی می انجامد که گاه می تواند در صورت گسستن اين ارتباط، به مرگ آنها منجر شود
رييس انجمن حمايت از حيوانات تاييد می کند که سگ های بازداشت شده در شرايط روحی مناسبی نيستند و با «خطر مرگ» دست و پنجه نرم می کنند

اما جرم اين سگ های کوچک چيست؟
اين سوالی است که دکتر آل داود در پيگيری هايش با بسياری از مسئولين بازداشت سگ ها در ميان گذاشته است و تقريبا هيچ کس جوابی مشخص برای آن ندارد
برخی علمای مذهبی دين اسلام می گويند که بر اساس قوانين مذهبی، سگ يک حيوان «نجس» است. واژه «نجس»، مفهومی اسلامی است که برای هر آنچه در اين دين ناپاک تلقی شده، استفاده می شود، حتی اگر این حکم شامل حال موجودی زنده شود که برخی «عاشقانه دوستش دارند.»
اما دکتر آل داود که در اين زمينه مطالعات گسترده ای انجام داده، نظر ديگری دارد. او می گويد: «ما بسيار به دنبال ريشه واقعی اين موضوع جستجو کرده ايم و به هيچ حکم قابل اعتنايی چه در آيات و چه در احدايث اسلامی دست پيدا نکرده ايم
فارغ از ابعاد مذهبی مخالفت حکومت ايران با نگهداری از سگ های خانگی، دستور تازه فرمانده نيروی انتظامی تهران، ابهامات بيشتری نيز دارد
به گفته اين استاد دانشکده دامپزشکی، «کسی نمی داند که سرنوشت اين سگ های بازداشت شده چه خواهد شد و در واقع گرفتن سگ ها از صاحبشان تصميمی بوده که برای ادامه اش پيش بينی وجود ندارد

تلاش برای نجات
انتشار خبر بازداشت سگ های خانگی در تهران می تواند واکنش های بسياری را در ميان مدافعان حقوق حيوانات در سراسر جهان برانگيزد، اما تا همين امروز، مدافعان ايرانی حقوق حيوانات نيز در تهران بی کار نبوده اند
جاويد آل داود می گويد که برای جلوگيری از وقوع حوادثی ناگوار در بازداشتگاه سگ ها، انجمن حيوانات از حيوانات با کمک دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران پذيرفته است که مسئوليت نگهداری از سگ های بازداشت شده را به عهده بگيرد
او می گويد: ما نامه نگاری هايی را برای اين کار آغاز کرده ايم و حاضريم از آنها کاملا مراقبت کنيم تا تکليفشان روشن شود
اين دامپزشک تاکيد می کند که اصولا با هدف درمان اين سگ ها، برای نخستين بار به محل نگهداری آنها در يکی از پاسگاه های نيروی انتظامی رفته است
به گفته او شرايط «نامناسب و غيربهداشتی» محل نگهداری اين سگ ها نه تنها جان آنها را به خطر انداخته است، بلکه می تواند برای کارکنان اين محل که جملگی از سربازان و درجه داران پليس ايران هستند نيز خطرآفرين باشد

همدم تاريخی ايرانيان
اما سگ هايی که اين روزها در بازداشتگاهی در تهران، با انواع دشواری و خطر دست و پنجه نرم می کنند، تنها با احکامی اسلامی که آنها را محدود کرده، رو به رو نيستند. به باور برخی صاحب نظران مسایل اجتماعی، شايد بخش بزرگتری که گاه بسياری از تندروها را عليه نگهداری از سگ می شوراند، خرده فرهنگی است که می گويد، نگهداری از سگ، «کاری غربی» يا حتی «اشرافی» است
دکتر آل داود معتقد است که «غربی» خواندن فرهنگ نگهداری از سگ، ناشی از عدم آگاهی ناقلان اين سخن با گذشته و تاريخ ايران است.
او می گويد: «ايران از نخستين تمدن هايی است که در جهان سگ ها را اهلی کرده، با آنها زندگی کرده و ارتباط برقرار کرده است. در واقع نگهداری از سگ، فرهنگی است که غرب از ايران گرفته است و به هيچ وجه اين حرف که چنين کاری، تاثير گرفتن از فرهنگ غرب است، سنديت ندارد و درست نيست
وی که می گويد که نتايج نخستين تحقيقات مذهبی اش را در اختيار گروهی از مراجع دينی قرار داده تا مشکل نگهداری سگ را در دين اسلام حل کند و معتقد است که با توجه به پيشينه تاريخی ايرانيان در نگهداری از سگ، در صورت حذف ممنوعيت های مذهبی، شرايط نگهداری از سگ ها در ايران، بهبودی چشمگير پيدا خواهد کرد.
او يادآوری می کند که نيروی انتظامی بارها «سگ های بسيار گران قيميتی» برای مبارزه با مواد مخدر خريداری کرده استهمچنين جمعيت هلال احمر نيز از سگ های تربيت شده برای عمليات نجات بهره می برد. ضمن اينکه نابينايان نيز در سراسر جهان، با کمک سگ هايی ترتبيت شده، زندگی بسيار آسان تری دارند
و اين همه در حالی است که اصولا، سگ برای همه کسانی که توانايی برقراری رابطه عاطفی با اين حيوان را دارند و به دلیل علاقه خود از آن نگهداری می کنند، «موجودی منحصر به فرد» است که عموما در ميان حيوانات اهلی جايگزينی ندارد

برگرفته از سایت : کوروش آنلاین

Sunday, September 16, 2007

بلژيکی ها ديوانه ی حيوانات خانگی هستند

بلژیکی ها دیوانه ی حیوانات خانگی هستند
به گزارش شرکت پژوهشی (ای . سی نیلسن ) بلژيکی ها در ۸ ماه نخست سال ۲۰۰۶ نزديک به ۲۶۵ ميليون يورو برای حيوانات خانگی خود خوراکی خريده اند که به نسبت سال پيش ۹ ميليون يورو افزايش داشته است
هزينه ی ۲۶۵ ميليون يورويی در ۸ ماه تنها شامل خوراک سگها و گربه های بلژيکی است. در اين کشور نزديک به يک ميليون و ۱۶۰ هزار سگ، يک ميليون و ۷۸۰ هزار گربه ی خانگی و يک ميليون و ۹۵۰ هزار جانور ديگر وجود دارند که در ناز و نعمت در خانه ی شهروندان روزگار می گذرانند
بر اساس پژوهشهای کانون آگاهی رسانی به سازمانهای پشتيبانی از مصرف کنندگان بلژيک (کریک) در اين کشور مردم ۲۳ بار در سال برای سگها و ۳۴ بار در سال برای گربه های خود خريد می کنند .به گفته ی اين کانون هزينه ی سالانه برای سگ و گربه های بلژيکی ۳۳۰ ميليون يورو می باشد. از اين رقم ۷۵ درصد برای مواد خوراکی و ۲۵ درصد برای خريد لوازم و لباس (قلاده و جای خواب و...) پرداخت می شود
برگرفته از : سایت ایرانیان بلژیک

هلندي‌ها در آزمايشگاه گوشت توليد مي‌كنند

هلندی ها در آزمایشگاه گوشت تولید می کنند
ایرنا -پژوهشگران هلندي قصد دارد با هدف سير كردن شكم ميليونها انسان، بدون نياز به پرورش و كشتار دام در محيط آزمايشگاه گوشت توليد كنند. به گزارش پايگاه اينترنتي رويترز، برنارد رولن استاد علوم دامپزشكي در دانشگاه اوترخت گفت "ما مي‌خواهيم بي‌آنكه ناچار به كشتار دام باشيم گوشت تهيه كنيم." هرچند اين طرح در مراحل اوليه قرار دارد اما قرار است جايگزين روش تهيه گوشت از دام شود كه در اين صورت، ديگر نيازي به پرورش دام، حمل و نقل، استفاده از زمين و انتشار گاز متان كه همه اينها به محيط زيست آسيب مي‌رساند نخواهد بود
نگهداري از حيوانات براي خوردن گوشت آنها براي محيط زيست مفيد نيست حيوانات فوايد بسياري دارند كه اين فوايد جنبه خوراكي ندارند. به گزارش سازمان خواربار و كشاورزي ملل متحد فائو ، مصرف سرانه امسال گوشت مرغ و دام كشورهاي پیشرفته چهل و سه كيلوگرم است كه اين رقم ساليانه دو درصد افزايش مي‌يابد ،هرچند برخي از مردم اين نوع گوشت را مصنوعي خواهند دانست اما نمي‌دانند كه امروزه بخشي از گوشت مصرفي آنها مصنوعي است . تحقيقات در اين زمينه در آمريكا در حال انجام است، از جمله يك تحقيق در مورد امكان تهيه گوشت براي فضانوردان در ماموريتهاي طولاني فضايي كه سازمان فضانوردي آمريكا ناسا بودجه انجام آن را تقبل كرده است . با اين حال سالها طول مي‌كشد تا گوشت تهيه شده در آزمايشگاه به كارخانه و از آنجا به قفسه فروشگاهها برسد. اين محققان درحال حاضر لايه‌هاي نازكي از سلول‌ها را رشد داده‌اند كه هيچ شباهتي به گوشت قرمز ندارد
محققان در اين فرايند ابتدا سلولهاي بنيادي ماهيچه را كه توانايي رشد يافتن و تبديل شدن به سلولهاي گوناگون را دارند جدا مي‌كنند. سپس سلولها را وادار به رشد و نمو كرده و مواد مغذي به آنها مي‌رسانند و با جريان برق آنها را ورزش مي‌دهند تا حجيم شود
پس از تكميل اين فرايند محققان بايد نحوه لايه لايه كردن بافت را بيابند تا حجيم‌تر شود. چرا كه گوشت رشد يافته در ظرف آزمايشگاه فاقد عروق خوني مورد نياز براي رساندن مواد مغذي به الياف ضخيم ماهيچه است. بعد از آن محققان بايد مشكل چربي و طعم گوشت را حل كنند
خدا را شکر که انسانهایی هم هستند برای آرامش و حفظ حیوانات و طبیعت تلاش کنند ، چون متاسفانه در جامعه امروز بحث فقط در خصوص ایجاد امنیت و آرامش برای انسانها می باشد وبدین گونه انسان متجدد به آرامی از طبیعت دور می شود که البته در انتها چیزی جزفنای خود او نخواهد بود . امیدوارم زودتر از خواب غفلت بیدار شویم

Thursday, September 13, 2007

کز دیو و دد ملولم و حیوانم آرزوست

کز دیو و دد ملولم و حیوانم آرزوست - بخش دوم

یه مطلب نوشته بودم با عنوان «کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست». متأسفانه یافت می‌نشد؛ گفتم لااقل حیواناتی که یافت میشن رو آرزو کنم برای سلامتی و باقی موندن‌شون. دیروز، نهم شریور ماه به عنوان «روز ملی یوزپلنگ ایرانی» نامیده شد. برخی مواقع واقعا این نامگذاریها جای تحسین داره. یوزپلنگ ایرانی، یکی از دهها مورد حیوون زبون بسته‌ایه که در کشورمون و به طف احساسات رقیقه مردم در حال نابودیه. بگذریم از حیواناتی که نسل‌شون به کلی نابود شده. این یوزپلنگ، زمانی در بسیاری مناطق آسیا وجود داشت. اما اگه اشتباه نکنم الان تنها در ایران زندگی می‌کنه و به همین خاطر هستش که برخی کارشناسان محیط زیست، اسم اون رو که «یوزپلنگ آسیایی» بوده، به «یوزپلنگ ایرانی» تغییر دادن. اما درباره نحوه برخورد هموطنان احساساتی و دل نازک‌مون به نقل از تکه خبرهایی که توی روزنامه‌ها شاهدیم، می‌پردازم: «شکار 2 يوز بالغ در دره انجير يزد توسط يک معلم، محاصره 3 قلاده يوزپلنگ در خراسان توسط موتورسواران محلي و آتش زدن آن‌ها، خفه کردن 2 توله يوزپلنگ توسط يک شتردار در خارتوران در ميان شادي و هلهله مردم، خفه کردن يک يوزپلنگ توسط يک پهلوان در مياندشت و ..» (به نقل از خبرگزاری ایسنا). با اعتقاد تام میگم اگه چنین برخوردی، با انسان انجام بدهی، توجیه‌پذیرتره تا با حیوون. انسان زبون داره و می‌تونه لااقل حرفش رو بزنه و از خودش دفاع کنه. اما حیوون زبون بسته چی؟ عجب موجودیه این انسان ملعون. اگه ملعون نبود دست به چنین کارهایی نمی‌زد. به نظرم خداوند از اینکه انسان رو «اشرف مخلوقات» نامیده، پشیمونه. آخه انسان مقام خودش رو از اشرفیت مخلوقات، خیلی بالاتر برده و خالق تام‌الاختیار مخلوقات می‌دونه. عجیبه که آدمی فکر می‌کنه عرصه ربع مسکون که چه عرض کنم، سه ربع غیر مسکون هم محل عرض اندام خودش تنهاست و به همین خاطر هرجا پا می‌ذاره، هیچ حیوون دیگه‌ای حق زندگی نداره. هر جا تمدنی شکل گرفته، بر پایه تخریب طبیعت بوده و به طبع، تخریب زیستگاه دیگر موجودات زنده. توی هر شهر و روستایی که شما خواننده محترم الان زندگی می‌کنی، زمانی محل و مأمنی بوده واسه دهها، صدها و شاید هزاران حیوونی که الان دیگه خبری ازشون نیست



جالب اینجاست که الان تحمل دیدن چند تا سگ و گربه هم در کنارمون نداریم. توی دوره لیسانس، یه دوست شهرضایی داشتم که تا چشمش به یه گربه می‌افتاد، بی‌اختیار کفش یا دمپایی‌اش رو در اورده و به طرف حیوون زبون بسته پرت می‌کرد. خیلی سعی کردم این عادت رو از سرش بندازم؛ اما توفیق چندانی نداشتم. نهایتش این بود که جلوی من این کار رو نمی‌کرد. چند وقت پیش، یکی از مسئولین سازمان محیط زیست، از کشتار بی رویه مارها و گرگها در ایران خبر داد. جالب اینجاست از ده هزار نوع ماری که در دنیا وجود داره، فقط درصد اندکی‌شون سمی هستن. اما آدمها همه رو به یه چشم می‌بینن و مستحق کشتن. درباره گرگ هم باید گفت که بیشتر به مناطقی رونده شدن که آدمی کمتر سر و کارش به اونجا می‌افته. اما دریغ؛ که آدمی حتی به اندازه حیوانات هم رحم نداره. حیوانات تنها در مواقعی اقدام به کشتن یا آسیب رسوندن به طرف مقابل میکنن که یا گرسنه باشن و یا احساس ترس بکنن. اما آزار رسوندن به حیوونا، واسه خیلی از ما آدمها تبدیل به یه تفریح شده. شاید توی سی‌دی فروشیها چشم‌تون به سی‌دی‌ای افتاده باشه که روش نوشته: «فیلم واقعی شکنجه حیوانات»! من که هیچ وقت رغبت نکردم ببینم. اما دوستی که دیده بود، چیزهای خیلی وحشتناکی تعریف می‌کرد. مثلا خوک رو بسته بودن، و بعد با شعله فشار گاز، زنده زنده پوست بدنش رو می‌سوزوندن. در حالیکه حیوون زبون بسته جیغ می‌کشید، هر از چند گاهی آب می‌ذاشتن جلوش تا از فرط سوزش، شروع به نوشیدن آب بکنه و اونها لذت ببرن. حدود ده روز پیش اخبار تلویزیون یه رستوران رو توی تایلند نشون می‌داد که شیوه جدیدی ابداع کرده بود که بدن ماهی رو بصورت زنده زنده سرخ می‌کرد، ولی سرش رو بیرون از تابه می‌ذاشت تا نمیره. بطوریکه وقتی مشتری تکه‌های سرخ شده بدن ماهی رو با چنگال جدا می‌کرد و می‌خورد، ماهی هنوز زنده بود. واقعا نمیشه حرفی زد. چی باید گفت؟ یکی و دو تا نیست که! اصلا بذارین در ادامه مطلب که به زودی می نویسم، درباره برخورد با حیوانات رو در فرهنگ بختیاری براتون تشریح کنم. البته تا جایی که اطلاع دارم. چه اینکه بهرحال خارج از فرهنگ بختریاری بزرگ شدم و خیلی از اطلاعاتم، بر حسب شنده هاس. و البته برخورد محبت آمیزی که از پدرم به عنوان یه بختیاری، با حیوونات دیدم. البته منظورم این نخواهد بود که تنها بختیاریها از این دست برخوردها رو با حیوونات دارن. بلکه چون در این باره داستانهای زیادی در حافظه دارم، اونها رو عنوان خواهم کرد
برگرفته از وبلاگ : شوخی با فرهنگ و اجتماع


گربه های مامانم

گربه های مامانم






















کز دیو و دد ملولم و حیوانم آرزوست

کز دیو و دد ملولم و حیوانم آرزوست - بخش اول
می‌خوام درباره بخشی از شیوه برخورد بختیاریها با حیوونات بنویسم. دوباره تأکید می‌کنم که تنها دلیلم برای انتخاب این قوم، آشنایی خودم با اونهاست، و لاغیر. بخشی از اونها، خاطراتیه که از پدرم دارم. یکی از عزیزترین کسانم که امیدوارم خدا دینش رو به گردنم ادا کنه. بخشی‌اش رو خودم دیدم؛ و بخشی‌اش رو خودش تعریف کرده. از زمانی که در هستی من نمی‌گنجه. بخشی‌اش هم خاطراتیه که پدرم فقط یه واسطه بود واسه منتقل کردن به من.
اما درباره اونهایی که خودم از پدرم به یاد دارم. متأسفانه پدرم با اینحال که آدم بسیار دل‌رحمی‌ایه، اما این ویژگی‌اش شامل حال حیوونات نمیشه و باز هم متأسفانه هیچ سر خوشی با اون زبون‌بسته‌ها نداره. خاطرات تلخی در این زمینه دارم که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه. بهرحال ما توی محیط شهر زندگی می‌کردیم و در این محیط هم هر حیوونی نمی‌تونه وجود داشته باشه. اما از همون گربه‌ای که اصطلاحا خونگی می‌نامیمش، خاطره به اندازه کافی دارم که دیگه نیازی به حیوونات دیگه نباشه. بارها شاهد بی‌رحمانه‌ترین برخوردهای پدرم با این موجود بودم. پدرم به هیچ‌وجه دوست نداشت هیچ حیوونی وارد خونه‌مون بشه. و همین عامل باعث شد من که از کودکی علاقه زیادی به حیوونات داشتم، هیچ وقت موفق نشم یه حیوون پیش خودم نگه دارم. مگر در موارد استثنایی و دور از چشم پدرم. اون هم تا زمانی که پدرم متوجه نشه. اما کافی بود متوجه بشه. مثلا یادمه یه بار یه بچه گربه که هنوز چشماش باز نشده بود رو روی پشت‌بوم خونه‌مون پیدا کردم. چند ساعت صدای میو میوش به گوشم می‌رسید و من التماس می‌کردم که مادرم اجازه بده برم ببینم مشکلش چیه. وقتی بالاخره موفق شدم و رفتم دیدمش، دلم نیومد تنهاش بذارم. با خودم اوردمش پایین. از من اصرار و از اونها انکار تا بالاخره موفق شدم کمی پول از خواهرم بگیرم و برم از سر خیابون شیر بخرم. بعد هم گرم کنم و با میله خودکار بریزم توی دهنش. این مراقبت تا عصر ادامه داشت. یعنی زمانی که پدرم از سر کار برگشت. به محضی که متوجه گربه شد، بدون توجه به التماسهای من، با خاک‌انداز برداشت و برد انداختش توی یه زمین خاکی نزدیک خونه. و به من هم اجازه نداد برم و از سرنوشتش آگاه بشم. یه بار هم با یه پرنده «سار» که توی زمستون از سرما افتاده بود یه گوشه حیاط، همین برخورد رو داشت. من پیداش کردم و بردمش توی اتاق تا گرم بشه. اما پدرم سریع بلند شد و برداشت بردش توی آشپزخونه که سرش رو ببره. گریه زاریهای من تا اونجا اعصابش رو خرد کرد که یه کشیده آبدار خوابوند توی گوشم. اما شیوه برخوردش با حیوونات به اینجور رفتارها محدود نمی‌شد. اگه مثلا یه گربه از زور گرسنگی می‌اومد توی خونه تا شاید چیزی واسه خوردن پیدا کنه، پدرم به جرم دزدی هر بلایی سرش می‌اورد. یه بار نیمه‌شب توی پشه‌بند خواب بودیم که متوجه حضور یه گربه توی اتاقها شدیم. پدرم سریع بلند شد و رفت سراغش. یه چماق داشتیم که همیشه دم دست بود. پدرم تونست چند تا از اون چماق رو روی بدن گربه بخوابونه. گربه نیمه‌جون که می‌خواست از در آهنی هال فرار کنه توی حیاط، لای در گیر افتاد. پدرم رسید و شروع کرد به فشار دادن در. هنوز مثه اینکه این صحنه جلوی چشممه. یه جیغی از روی درد و زجر کشید که مطمئنم دنده‌هاش خرد شده بود. نفهمیدم چطوری خودم رو به در کوبیدم که در باز شد و اون زبون‌بسته تونست فرار کنه. نمی‌دونم واقعا با اون وضع می‌تونست زنده بمونه یا نه. آخه میگن گربه هفت تا جون داره. اما این رو هم میگن که جونش به دماغش بسته‌اس. یعنی دماغش خیلی حساسه. خودم دیدم یه بار پدرم چجوری چوب به طرف یه گربه که از روی دیوار رد می‌شد پرت کرد. از شانس اون بدبخت، چوب صاف خورد روی دماغش و از همون بالا انداختش پایین. خون از دماغش سرازیر شد و همه شاهد جون کندنش بودیم. یادمه مادرم هم اون موقع خیلی به بابام غر زد. مادرم می‌گفت بابام از همون اول با حیوونات اینجوری برخورد می‌کرد. اصلا بذارین یه ماجرای دیگه رو براتون تعریف کنم. گاهی اوقات پدرم توی خواب شدیدا ناله می‌کرد. تا بیدارش نمی‌کردیم، از اون حالت بیرون نمی‌اومد. خودش می‌گفت که می‌افتن رویش و قدرت نفس کشیدن ازش سلب میشه. یه چیزی شبیه همون «بختک» که البته توی بختیاری به «تپ تپو» معروفه. خودش می‌گفت از زمانی به این درد مبتلا شده که... . ظاهرا توی دوره جوونیش که چوپونی گله‌های مردم رو می‌کرده، یه شب با گله توی کوه خوابیده بود. یه مار از سوز و سرما پناه میاره به کنار آتیش و از بخت بدش صاف میاد می‌خوابه روی شکم بابام. بابام هم که متوجه یه چیز گرم روی شکمش میشه، بلند میشه و اون رو نگاه می‌کنه. تا متوجه میشه که یه ماره، اون رو مچاله می‌کنه و می‌اندازه توی آتیش. خودش میگه وقتی انداختش توی آتیش، یه صدای جیغ وحشتناکی کشید. از اون موقع به بعد بابام معتقده که به این درد مبتلا شده.‌ البته واقعا همیشه برام جای سوال بود که پدرم چرا اینجوری شده. آخه اون تجربه خیلی جالبی از همزیستی با حیوونات در دوره کودکی‌اش داشته. تجربه‌ای که کمتر کسی اون رو به دست میاره. زمانی که کودک بود، یه شکارچی که از کوه بر می‌گشته، یه توله خرس رو که مادرش رو کشته بود، همراه خودش به آبادی میاره. پدرم که بچه بود، از توله خرس خوشش میاد و می‌افته دنبال شکارچی که توله خرس رو بده به بابام. اونقدر گریه می‌کنه تا شکارچی هم که تمایل چندانی به نگاه داشتن اون توله نداشته و احتمالا می‌خواسته اون رو هم از هستی ساقط کنه، توله رو به بابام میده. توله و پدرم میشن یار گرمابه و گلستان هم. با هم بازی می‌کردن؛ غذا می‌خوردن؛ می‌خوابیدن؛ گاهی به گردش می‌رفتن؛ و... این قضیه حدود یک سال و نیم ادامه داشت تا اینکه اون توله درشت شد و هیبت یه خرس رو به خودش گرفت. پدرم هم دیگه حریفش نمی‌شد. و کسی هم جرأت نداشت نزدیکش بشه. مثلا اگه بابام دعواش می‌کرد، می‌بایست انتظار کشیده خوردن رو داشته باشه. یا موقع بازی با بابام، لباسهای اون رو پاره می‌کرد و گاهی هم مایه خراش برداشتن بدنش می‌شد. نه تنها غذای خودش، بلکه غذای بابام رو هم می‌خورد. همه اینها باعث شد که اطرافیان نسبت به این خرس احساس خطر کنن. بالاخره یه پهلوان از وجود این خرس نزد بابام خبردار میشه و میاد که اون رو بخره. بابام راضی نمیشه. اما خونواده‌اش مجبورش می‌کنن. و در قبال یه مبلغ بسیار ناچیز، پدرم و خرسش رو از هم جدا می‌کنن. ظاهرا هیچ کدوم از این دو دوست، راضی به جدایی نبودن. نه پدرم که گریه می‌کرد؛ و نه اون خرسه که می‌خواست زنجیر رو پاره کنه و برگرده پیش بابام. اما این تجربه نمی‌دونم چرا هیچ تأثیری روی پدرم نذاشت. شایدم داشت و اون رو کمی تعدیل کرده. پدرم دوره جوونیش، کارهای زیادی کرده. یه مدتی هم نوکر و تفنگچی خان بوده. گاهی اوقات با خان برای شکار به کوه می‌رفتن. کوه نزدیک آبادی‌شون، زمانی خیلی حیوون داشته؛ بطوریکه کمتر پیش می‌اومده که یه شکارچی باتجربه به کوه بره، اما دست خالی برگرده. اما این روند شکار تا اون حدی پیش رفت که الان شاید در کل اون منطقه، حتی یه شکار هم گیر نیاد. مثلا پدرم تعریف می‌کنه که تنها توی یه روز که با خان واسه شکار رفته بودن، 14 تا بز کوهی رو شکار کردن. حالا حساب کنین توی هر آبادی چند تا شکارچی بوده! و هر شکارچی چند تا شکار توی عمرش می‌زده. این فرایند که احتمالا با ورود اسلحه باروتی در میون بختیاریها قوت گرفته، همگام با نابودی جنگلهای بلوط اون نواحی پیش می‌رفته. ظاهرا تا 50 سال پیش، کوههای اون منطقه پوشیده از درختان بلوط و ارزن بودن. اما حالا دیگه دریغ از یه درخت. البته نه دریغ دریغ. هنوز تک و توک درخت میشه پیدا کرد. این روند شکار و نابودی حیوونات تا اونجا پیش رفت که خود بختیاریها رسمی رو ابداع کردن به نام «کل گرفتن هزار» البته نمی‌دونم این رسم کی و چجوری به وجود اومد. شاید صدها سال پیش. اما بهرحال به نظر من مهمترین دلیل وجودی یا کارکردش، کنترل میزان شکار بود. بر اساس این رسم که به افسانه شباهت داره، وقتی یه شکارچی در طول عمرش هزار تا حیوون رو شکار کنه، موقعی که هزار و یکمین حیوون رو می‌زنه، حیوون ابتدا روی پاهاش بلند میشه و توی صورت شکارچی نگاه می‌کنه و می‌خنده. بعد می‌افته و می‌میره. بر اساس این رسم، اون فرد که حالا دیگه متوجه شده که «هزارش کل گرفته»، باید در همونجایی که ایستاده چاله‌ای بکنه، تفنگ و هرچی فشنگ داره رو خاک کنه، و برای همیشه با دنیای شکار خداحافظی کنه. پدرم یه دایی داشت که به این مرحله رسید. من این شخص رو دیدم. زمانی که اون به گفته اطرافیان، 125 سال، و من تنها 4 سال داشتم. خوب یادمه که چشم چپش خوابیده بود. می‌گفتن از بس پشت نشون تفنگ، اون رو واسه هدفگیری خوابونده بود دیگه همینجوری مونده بود. این مرد، از تفنگچیهای بختیاری در جنگ رضاشاه با خوانین بختیاری بود. از معدود تفنگچیانی که جون سالم به در برد. بهرحال، زمانی که هزارش کل گرفت، بر اساس سنت، تفنگ و تمام فشنگهاش رو همونجا خاک کرد و به خونه برگشت. خونواده ازش درباره تفنگ پرسیدن. شرح ماوقع کرد. پسرش گیر داد که کجا این اتفاق افتاده و بالاخره از زیر زبون پدر بیرون کشید. سنت‌شکنی کرد و رفت تفنگ و فشنگها رو برداشت. اما ظاهرا در اولین استفاده، لوله تفنگ ترکید. همون پسرش تا چند ماه پیش زنده بود. من چند باری دیدمش. اون هم مثه پدرش و دقیقا به همون دلیل، چشم چپش خوابیده بود. همیشه می‌خواستم درباره این مطلب باهاش گفتگوهای مفصلی داشته باشم تا بتونم یه تحقیق مردم‌شناسی جالب در زمینه انسان‌شناسی حیوانات بنویسم. اما فرصت به دست نیومد تا زمانی که اجل به سراغش اومد. البته خرس در منطقه بختیاری زیاده و همون دایی کذایی پدرم، یه خاطره جالب از یه خرس داره. ظاهرا یه بار که واسه شکار به کوه رفته بود، صدای ناله به گوشش می‌رسه. دنبال صدا رو می‌گیره و میره تا به خرسی می‌رسه که روی زمین نشسته بوده و سعی می‌کرده خار بزرگی که کف پاش فرو رفته رو در بیاره. اما نمی‌تونسته. وقتی دایی پدرم رو می‌بینه، سعی می‌کنه فرار کنه. اما دایی پدرم سعی می‌کنه بهش بفهمونه که کاری باهاش نداره. بالاخره اطمینانش رو جلب می‌کنه و کم‌کم بهش نزدیک میشه و کنارش میشینه. معلوم نبود چند وقته این خار توی پاش گیر کرده بوده که چرک زیادی توی گوشتش بوجود اورده بود. دایی بابا شروع می‌کنه به مالش دادن پاش تا اینکه یه دفعه خار رو از پاش در میاره. بعد هم آروم آروم چرکها رو از پا خارج می‌کنه و رویش رو با دستمال جیبی خودش می‌بنده. نهایتا قبل از رفتن، از تربه ( توبره = نوعی خورجین که روی دوش می‌اندازن) کمی نون در میاره و جلوی خرس میذاره تا بخوره. اما همینکه می‌خواد بلند بشه، خرس با دست روی زانوش می‌زنه. به این نشون که بشینه تا خرس برگرده. بختیاریها اعتقاد عجیبی به ارتباط خرس و آدمیزاده دارن. می‌گن خرس هم اولش آدمیزاد بوده. اما بعدها به این شکل در اومده. مثلا روی پا ایستادن خرس، پرتاب سنگ با دست، و داستانهایی درباره دزدیدن زنها توسط خرس و تجاوز به اونها (و حتی ادامه زندگی با اونها) رو عللی بر انسان بودن اون می‌دونن. بهرحال، دایی بابام حدود نیم ساعت میشینه تا اینکه اون خرسه لنگ‌لنگان با یه تفنگ تک‌تیر و یه قطار شونزده تایی فشنگ که به دهان گرفته بوده، پیشش میاد، اونها رو به نشانه تشکر کنارش میذاره و میره. معلوم نبود اینها رو از کجا پیدا کرده یا بدست اورده. البته امروزه حتی این رابطه انسان و خرس هم در اون منطقه به هم خورده. چند سال پیش، توی روستای ناغان ( که در تلفظ محلی، ناغون بهش میگن و البته الان داره شهر میشه) کشاورزها متوجه حضور یه خرس با توله‌اش توی باغهای انگور میشن. با بیل و کلنگ میریزن روی سر اونها. خرس مادر فقط فرصت پیدا می‌کنه توله‌اش رو از اون مهلکه نجات بده و در عوض، خودش زیر ضربات بیل و کلنگ کشته میشه. متأسفانه این ناغونیهای عزیز، در بین اهالی روستاهای اطراف هیچ وجهه خوبی ندارن. و البته من هم بیشتر به خاطر اینجور مسائل ازشون دل خوشی ندارم. دو-سه سال پیش، ظاهرا یه چوپون اهل همونجا، توی کوههای اطراف سد سولگان ( یه دریاچه طبیعی در یه منطقه سردسیر و خوش آب و هوا بین راه شهرکرد- خوزستان که به گویش محلی به سیلگون معروفه) یه گوزن می‌بینه. معلوم نبود زبون بسته از کجا به اونجا پناه اورده. اومد توی آبادی و همه رو خبردار کرد. چندین نفر از اهالی، تفنگهاشون رو پر کردن و راه افتادن. ظاهرا سه شبانه روز توی کوهها دنبالش گشتن و تا گیرش نیوردن و ترتیبش رو ندادن، ول کن ماجرا نشدن. راستی، تا هنوز از بحث خرس بیرون نیومدیم، یه خاطره از سه-چهار ماه پیش تعریف کنم. ظاهرا یه آقایی در همون حوالی منطقه‌ای به نام سبزکوه نزدیک آبادی زادگاه پدرم، دو تا توله خرس می‌بینه. اونها رو از دور با تیر می‌زنه و وقتی که در حال جون کندن بودن، میره می‌ایسته بالای سرشون و با لذت تماشا می‌کنه. خرس مادر که همون نزدیکیها بوده، از پشت سر می‌رسه و می‌افته روی حضرت آقا. تمام صورت و سرش رو با دندون تیکه پاره می‌کنه و بعد هم ولش می‌کنه میره. شنیدن این خبر اگرچه من رو متأثر کرد که حیات وحش مثلا تحت حفاظت اون منطقه، دو تا از حیووناتش رو از دست داد، اما زمین از لوث وجود یه به اصطلاح آدمی که بویی از انسانیت نبرده، پاک شد.
از این دست خبرها در اون منطقه زیاد به گوشم می‌رسه. اما قول داده بودم خلاصه‌نویسی کنم. ضمن اینکه باز هم تأکید می‌کنم اینها تنها بخشی از فرهنگ رابطه انسان و حیوان در این جامعه است. یقینا بیشتر دیگر مناطق کشور هم وضعیتی بهتر از این رو ندارن. ای‌کاش در کنار بالا رفتن سطح زندگی، کمی هم سطح شعورمون بالا می‌رفت. همه یقین دارن که اگه با این وضع پیش بریم، تا چند سال دیگه نسل همه حیوونات از بین میره. اما من این رو مطمئنم که انسان بدون دیگر حیوانات قادر به زیست نخواهد بود. چون اصلا واژه آدم و انسان، در برابر واژه حیوان و اسامی دیگر حیوانات معنا پیدا می‌کنه. امیدوارم زودتر از اونی که دیر بشه، به این نکته برسیم.
ضمنا، در نوشتن این مطالب و خاطرات، از دریچه نگاه یه مردم شناس و به دور از هرگونه داوری درباره درست بودن یا نبودن خاطرات، ماجراها ذکر شده
برگرفته از وبلاگ : شوخی با فرهنگ و اجتماع

Sunday, September 09, 2007

ارتقای امنیت اجتماعی با بازداشت سگها


ارتقای امنیت اجتماعی با بازداشت سگها

متنی از تالارهای گفتگوی انجمن حمایت از حیوانات



مدتیه كه تماسهای پراكنده ای با انجمن توسط برخی از صاحبان سگها انجام میشه و ادعای اینكه سگشون توسط نیروی انتظامی و گشتهای یگان امداد (همون یگان ویژه) بازداشت!!! شده است ... اگرچه بارها اثبات شده است كه هیچ چیزی در این مملكت غیر ممكن و بعید نیست ولی بازداشت سگها كمی عجیب به نظر میرسید چون حتی با فرض بر اینكه صاحبان سگها مرتكب تخلف شده و سگهای خود را به خیابان آورده باشند میبایستی آنها جریمه و یا بازدداشت شوند و گرفتن و نگهداری از سگها نمیتواند هیچ توجیهی داشته باشد ...امروز (چهارشنبه 14 شهریور) بالاخره پس از تماسهای تلفنی متعدد و دو ساعتی معطلی برای ورود به قرارگاه یگان ویژه (واقع در خیابان پلیس) به اتفاق آقای دكتر آل داود توانستیم از محل نگهداری این حیوانات در این قرارگاه بازدید كنیم ... صحنه وحشتناكی كه مثل كابوس بر ذهنم سایه انداخته است:چیزی در حدود ده تا بیست سگ در باغچه بزرگی كه دور تا دور آن فنس كشیده شده بود رها شده بودند ... حیواناتی اكثرا از نژادهای آپارتمانی (یورك شایر - تریر - پودل و ...) كه تا چند روز پیش در بستری نرم و در كنار صاحبانشان به خواب میرفتند اكنون در بستری از خاك آلوده با مدفوع قرار داشتند ... اگرچه اجازه ورود به محوطه نگهداری سگها به ما داده نشد ولی از همان فاصله یكی دو متری تشخیص درگیری اكثر آنها با بیماریهای عفونی و ویروسی امكانپذیر بود ... اكثر آنها بر روی زمین كاملا بیحال دراز كشیده و توانی برای حركت نداشتند ... هیچ نوع ماده غذایی در محوطه به چشم نمیخورد ... سگی كوچك سعی داشت از گودالی كه مقداری آب در آن جمع شده بود تشنگی اش را برطرف كند ... بوی عفونت همراه با مدفوع فضا را در برگرفته بود ... شوك - استرس - نیاز به كمك و صدها سوال بی جواب در چشمان بی رمقشان موج میزد ...اگرچه ما به بهانه بررسی وضعیت بهداشتی و جلوگیری از سرایت آلودگیها به نیروهای یگان ویژه از طرف دانشكده دامپزشكی (نه انجمن) توانستیم وارد محوطه شویم ولی متاسفانه اطلاعاتی زیادی در اختیارمان قرار ندادند ... اطلاعات اندك كسب شده حاكی از این بود كه این حیوانات بیست روز تا یكماه است كه نگهداری میشوند ... تاكنون تعداد اندكی از آنها كه دچار بیماری شدید و نزدیك به مرگ بوده اند به صاحبان آنها تحویل داده شده اند البته با گرفتن تعهد كه حیوانشان را درمان كرده و مجددا به یگان تحویل دهند!! در مورد آینده این حیوانات خودشان نیز بلاتكلیف بودند و نمیدانستند كه قرار است چه بلایی بر سر آنها آورده شود ...سعی كردیم در ذهن تمامی كسانی كه برخورد كردیم این باور را القا كنیم كه وجود این سگها در محوطه میتواند برای نیروهای یگان بسیار خطرناك بوده و موجبات آلودگی ها شدید آنها و ابتلا به بیماریهای وحشتناك مشترك بین انسان و حیوانات را فراهم آورد ... با نام بردن كیستهای مغزی و كبدی و بیمارهای دیگر فهماندیم كه ممكن است مجبور باشند برای بازدداشت این حیوانات تاوان سختی را بپردازند و بعنوان راه حل پیشنهاد كردیم كه حیوانات را به دانشكده دامپزشكی و یا انجمن حمایت از حیوانات تحویل دهند ...امروز از یكی از دوستان بسیار خوبم كه روزنامه نگار و خودش به تنهایی یك انجمن حمایت از حیوانات است درخواست كردم كه این مشاهدات و صحبتهای برخی از صاحبان این سگها را بصورت گزارش برای درج در روزنامه ها آماده كند ... تماس با روزنامه ها مبنی بر امكان چاپ گزارشی با این سوژه نا امید كننده بود و اذعان میداشتند درج چنین گزارشی به معنای ترویج سگ بازی و عبور از خط قرمز تلقی شده و ممكن است به تعطیلی روزنامه بیانجامد ... در صدد هستیم تا گزارشی را برای درج در یكی از رسانه های خارجی آماده كنیم ... امیدواریم كه عملی شود.تلاشهایی را نیز برای تحویل گرفتن و بازگرداندن این حیوانات و اعتراض به نیروی انتظامی در دستور كار داریم كه دوستان را در جریان قرار خواهم داد

برگرفته از : تالارهای گفتگوی انجمن حمایت از حیوانات

سفر خطرناك سه هفته‌اي گربه خوش‌شانس

سفر خطرناك سه هفته‌اي گربه خوش‌شانس
گربه‌اي خوش شانس كه به طور تصادفي درون جعبه مخصوص حمل اثاثيه منزل گرفتار شده بود، پس از سه هفته سفر دريايي با كشتي روي اقيانوس آرام و بدون آب و غذا زنده و سالم به خشكي رسيد.
اين گربه هنگام مهر و موم جعبه حاوي اثاثيه، درون جعبه گرفتار شد و همراه كشتي باري از هاوايي تا كاليفرنيا سفر كرد
سایت خبری : تهران امروز

گربه هاي نجات دهنده

گربه هاي نجات دهنده
8 گربه با كشتن مار كبري كه در حين بالا رفتن از تختخواب زني بود، جانش را نجات دادند. به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاري چاينا ديلي اين زن سالمند كه «نان آو» نام دارد در تنها خانه واقع در جنگل در يكي از ايالت هاي چين ساكن است و مار كبري سمي كه 170 سانتي متر طول دارد بطور پنهاني وارد خانه اش شد و مشغول بالا رفتن از تختخوابي كه اين زن در آن خوابيده بود شد كه ناگهان مورد حمله گربه يي كه در خانه اين پيرزن زندگي مي كرد قرار گرفت . بنابراين گزارش گربه ها روي اين مار پريده و به دنبالش 7 بچه گربه ديگر بدن مار را گاز گرفتند و آنقدر به كار خود ادامه دادند كه بالاخره توانستند مار را به هلاكت برسانند
به نقل از سایت اعتماد

گربه سیاه با هوشیاری جان صاحب ۸۷ سالهاش را نجات داد

گربه سیاه با هوشیاری جان صاحب ۸۷ ساله‌اش را نجات داد
هوشیاری گربه سیاه موجب نجات جان صاحب ۸۷ ساله‌ و بخشی از خانه به آتش كشیده شده او شد. صاحب آمریكایی ۸۷ ساله این گربه، گفت: در حال خواب بودم كه ناگهان گربه سیاهم مرا از خواب بیداركرد و متوجه شدم كه دود غلیظی از اتاق خواب بیرون می‌آید.وی افزود: بلافاصله با آتش نشانی تماس گرفتم و در عرض چند دقیقه آتش خاموش شد. صاحب این گربه در پایان گفت: بر خلاف بسیاری از مردم من اعتقاد ندارم كه گربه‌های سیاه شوم هستند

پلنگ فرزند سگ

پلنگ فرزند سگ
گروه ترجمه سایت رسمی اعتماد : يک بچه پلنگ 15 روزه توسط يک سگ به فرزندي پذيرفته شد، زيرا مادرش حاضر به شير دادن به او نشده بود. مادر اين پلنگ کوچک پيش از اين از سال 1999 چندين بار ساير توله هايش را کشته بود و در حالي که اقدام به قتل اين نوزاد کرده بود با ممانعت ماموران باغ وحش بلگراد مواجه شد. متخصصان در بيان علت عدم تعادل پلنگ مادر مي گويند وي احتمالاً در بمباران هاي ناتو آسيب رواني ديده است. در سال 1999 درگيري هاي شديدي بين نيروهاي رئيس جمهور صربستان اسلوبودان ميلوشويچ و جدايي طلبان آلبانيايي تبار کوزوو رخ داد که ناتو نيز در آن نقش نظامي داشت
باورهاي مردم منطقه سنگسر
گردآورنده: چراغعلي اعظمي، سنگسري

زوزه بيجهت سگها را بفال بد ميگيرند و آنرا پيش در آمد وقوع مرگ در خانواده صاحبش ميدانند.-
اگر سر سگ در موقع زوزه كشيدن متوجه چادري باشد وقوع مرگ در آن چادر قطعي است.-
اگر شغالها در شب زوزة متوالي بكشند ميگويند مهم ميرسد .-
وقتي به پلنگي در صحرا برخورد كردند ميگويند «آقا پلنگ مدر بده» «آقا پلنگ بمن راه بده» «شير و نهنگ مدر بده» يعني شير و نهنگ بمن راه بده و معتقدند كه با گفتن اين عبارات پلنگ آهسته دور ميشود و صدمه نميرساند.-
ـ اگر در منزل كسي گربه دست و روي خود را بليسد ميگويند باو مهمان وارد ميشود.
از كشتن يا آزار گربه مي‌پرهيزند چون چنين كاري موجب زيان كشنده يا آزار رساننده ميشود. -
ـ ميگويند اگر بموش دشنام داده شود موش بانتقام بر ميخيزد و خسارات بيشتر وارد ميسازد بناچار بجاي ناسزا باو ميگويند مثلاً قاليچه مرا پاره نكن چون قرار است بعنوان جهاز بتو داده شود بتجربه ثابت شده كه با اين تدبير موشها را از زيان رسانيدن بيشتر باز داشته اند.
ـ اگر در تابستان يا در پائيز موشهاي صحرائي خورده علفها را دور لانه خود جمع كنند ميگويند «موشها خرمن ميكنند» و اين نشانه آنستكه در زمستان بارندگي و برف زياد خواهد شد.
ـ ميگويند مار از بوته اسپند گريزان است- اگر دو نفر از هم متنفر باشند ميگويند رابطه آنها مثل مار و بوته اسپند است- دود كردن اسپند براي رفع زخم چشم ميان مردم در سنگسر نيز مرسوم است.
ـ «قرنقاز» نوعي سوسمار كوچك است كه در سنگلاخهاي كوهستان زندگي ميكند در موقع برخورد با اين جانور دهان خود را مي‌بندند چون معتقدند كه اگر دهن باز بماند قرنقاز دندانها را ميشكارد و اين باعث ميشود كه دندانها سياه شود.
ـ آزار رساندن و كشتن «وكُّو» يعني قورباغه را جايز نمي‌دانند زيار اين عل باعث جنون آزار رساننده و كشنده ميشود.
ـ موقع كشتن جانوران موذي از قبيل مار و عقرب و غيره ميگويند «مَ تَ دْ نكشت تَ جفتي تَ دْ بكشت»
يعني من ترا نكشتم جفت تو ترا كشته است و معتقدند اگر باين گونه زمزمه نكنند جفت آن جانور كشنده اش را خواهد گزيد.
كرك تلا- مرجا- زرژ
مرغ و خروس- گنجشك- كبك

ـ ميگويند خروسها بانگ خروس بهشت را ميشنوند و صداي او را تقليد و تكرار ميكنند.
ـ اگر ماكيان مانند خروس بخواند آنرا بفال بد ميگيرند و ميگويند با اين كار به صاحب خود نفرين ميكند.
اگر ماكياني چهار چهارشنبه مثل خروس آواز بخواند ممكن است صاحب آن دچار بدبختي شود. براي رفع اين بدبختي بايد صدقه بدهد.
ـ هر گاه يكي از پرهاي بال ماكيان راست شود ميگويند «دستگير چوور هاژيه» يعني چوب دست به پهلو زده و معتقدند اين مقدمه ورود مهمان است.
ـ زردي دو سره تخم مرغ براي صاحب ماكيان ممكن است «سات ناسات» يعني سازش يا ناسازش داشته باشد يعني عامل خوشبختي يا تلخكامي شود.
«كلاچكي» ـ كلاغ سفيد و سياه ـ اگر داخل حياط منزلي شود و بخواند ميگويند مژده آورده است بهمين جهت با شنيدن صداي كلاچكي ميگويند «كلاچ قجر توخوش خبر جغي ديگر» يعني كلاغ قجر خبرت خوش باد بار ديگر صدا كن.
ملامرجوو» يعني گنجشك تيزپاي سفيد رنگ و دم بلند كه خبر خطاي كودكان را بپدر و مادر ميدهد.
ـ اگر گنجشكها با هم گلاويز شوند باران يا برف ميبارد.
كبك كه بزبان سنگسري «زرژ» ناميده ميشود شور چشم است و نگاهداشتن آن در خانه ممكن است شوم باشد.
ميگويند نگاهداشتن «زرژ» بمعني كبك و «كوتر» بمعني كبوتر در منزل «سات ناسات» دارد يعني ممكن است عامل سازش يعني نيكبختي يا ناسازش يعني بدبختي باشد بهمين جهت كمتر اين پرندگان را در خانه نگاه ميدارند.
ـ سنگسريها به كبوتر علاقمند ميباشند علت آن اين استكه ميگويند در موقع فرار پيغمبر و پناه بردن به غار وقتي كه دشمنان به غار نزديك ميشوند كبوتر ميگويد «بغور وبغور و بيابون» و آنها را فريب داده روانه دشت مينمايد و رفع خطر ميكند.

جگ جونور
حشرات

به عنكبوت بسيار علاقه دارند و ميگويند با تنيدن تار زياد در جلو غار باعث شده است كه دشمنان پيغمبر خيال كنند كسي وارد غار نشده است.
ـ مورچه‌هاي ريز آب بروي دوزخيان ميپاشند كه آتش را خاموش كنند اما مورچه‌هاي درشت هيزم بدوزخ ميريزند كه آتش آن تيزتر شود بهمين جهت سنگسريها مورچه‌هاي درشت را ميكشند و مورچه‌هاي كوچك را بحال خود ميگذارند. مورچه كوچك را «شي مور جاوو» و مورچه درشت را «اشتر مورجا» يا مورچه شتري ميگويند.
ـ اگر مورچه‌ها در فصل بهار بمقدار زياد پيدا شوند و باعث زيان گردند ميروند نزديك لانه آنها و با صداي بلند ميگويند «سوت خواربمه هو !!» آهاي سود خورها آمدند! و اين جمله را تكرار ميكنند و مورچگان از ترس آدم‌هاي «نزول» خور فرار ميكنند و آن محل را ترك ميگويند.
راه ديگر دفع مورچه بدينگونه است كه اندكي پشم روي چوبي قرار داده و آنرا بدرون لانه مورچگان ميبرند و ميگويند سليمان پيغمبر گفته كه پشم را باز كنيد بريسيد رنگ كنيد و قاليچه ببافيد. يا فرمان او را اطاعت كنيد يا از اينجا دور شويد. چون مورچگان قدرت چنين كاري را ندارند فرار را برقرار ترجيح ميدهند.
ـ اگر «خَرماس» يعني مگس چهارپايان روي كسي بنشيند ميگويند خبر خوشي يا سوغات برايش ميرسد.
ـ اگر در زمستان مگس پيدا شود هوا «زنَش» ميكند يعني طوفاني ميشود

دارچو ـ واش
درختها ـ گياهان

ـ انار ميوه بهشتي است در هر انار يك دانه آن كه بزبان سنگسري «پاپا» ناميده ميشود قطعاً از بهشت است اگر در موقع خوردن انار دانه اي بزمين بيافتد آنرا برداشته ميخورند چه ممكن است همان دانه از بهشت باشد. برعكس معتقدند اگر دانه انگور بزمين افتاد بايد از برداشتن و خوردن آن پرهيز نموده و آنرا زير پا له كنند و خوردن آنرا هرگز جايز نمي‌شمارند.
ـ انجير نيز ميوه بهشتي است و خوردن آن باعث چاقي آني ميشود.
ـ درخت توت گرفتار تنبلي است و هرگاه بخواب رود بيدار كردنش بسيار دشوار است در بهار هم ديرتر از همگنان از خواب برميخيزد و از ديدن شكوفه‌هاي آنها ناراحت شده و براي جبران كاهلي خود دست بتلاشي بزرگ ميزند و بهمين دليل است كه ميوه اش زودتر ميرسد و بشر از آن بهره ميگيرد.
ـ «هازل دارو» درخت (كوچك) برآورنده حاجب غالباً از نوع سروصحرائي است كه در كوهستانها تنها درجائي بجاي مانده يا بعضي اوقات در كنار امامزاده‌هاست اهالي سنگسر علي الخصوص زنان باين درختها متوسل شده حاجت ميخواهند و قطعات پارچه از لباس خود پاره كرده بآن مي‌بندند. گاهي درخت زرشك هم اگر تك و تنها درجائي قرار گرفته باشد ميتواند حاجت‌ها را برآورد.
ـ گذشتن روي سبزه گندم و جو و پايمال كردن آنرا گناهي بزرگ ميدانند زيرا حتي گرگ از چنين كاري مي‌پرهيزد. ميگويند يعقوب از گرگ پرسيد يوسف مرا تو خورده اي گرگ جواب داد «اَهاوزُ هاوزُبو اَسُوزي سردْ و زُبو اگه ايسُف ده مَ بخورت بو»

يعني اگر يوسف ترا من خورده باشم سزاي من شتابزدگي و گذشتن روي سبزه باشد!
ـ چاره زگيل دست وپا آنستكه چهل دانه برنج سرخ رنگ را جدا كرده دور از چشم ديگران درجائي زير خاك دفن كنند چون چهل روز از اين كار بگذرد برنج خواهد پوسيد و زگيل از دست وپا محو خواهد شد. برخي از مردم مدعيند كه اين طرز مداوا بتجربه براي شان ثابت شده است.
ـ كليه موجودات اعم از جامد و مايع و گياهان و درختان مذكور حساب ميشوند.
ـ كليه حشرات و حيوانات مؤنث به حساب ميآيند.

توندایالو، اورانگوتان ۴۵ساله در باغ وحش پاناماسیتی آمریكا، مادرخوانده گربه ی

توندایالو اورانگوتان ۴۵ساله در باغ وحش پاناماسیتی آمریكا، مادرخوانده گربه یكساله شد
وقتی توندایالو در باغ وحش پاناماسیتی جفت خود را به خاطر كهولت سن و بیماری از دست داد به حیوانی منزوی و افسرده تبدیل شد، بنابراین استفانی ویلارد ـ مدیر باغ وحش ـ تصمیم گرفت این حیوان را از پیله تنهایی خارج كند اما توندایالو به خاطر سن زیاد نتوانست جفت مناسبی بیابد. اورانگوتان افسرده همچنان غصه می خورد تا اینكه متوجه شد بچه گربه ای، هر روز پشت میله های قفس می نشیند و برایش میومیو سرمی دهد.استفانی با دیدن این صحنه احساس كرد بچه گربه، كلید خوشبختی توندایالو است.بنابراین بچه گربه ملوس را، تی كی نام نهاد و به قفس اورانگوتان بیوه برد.تی كی كوچولو هرروز كنار اورانگوتان ۴۵ساله می نشیند و مادرخوانده اش را لیس می زند و عاشقانه ابراز علاقه می كند.حالا توندایالو، غم از دست دادن شوهر را فراموش كرده و مشتریان باغ وحش پاناماسیتی برای دیدن زندگی شگفت انگیز این حیوان با بچه گربه، بی تابی می كنند
برگرفته از : سایت خبری آفتاب

كبوترها از توانايي‌هاي ذهني بسيار بالايي برخوردارند

کبوترها از توانایی های ذهنی بسیار بالایی برخوردارند
به گزارش ایرنا : نتايج دو مطالعه جديد نشان مي‌دهد مغز كبوترها بسيار پيچيده بوده و اين پرندگان از توانايي‌هاي ذهني بالايي نظير حافظه بلند مدت قوي و قدرت تصميم‌گيري جمعي در شرايط مختلف برخوردارند. به گزارش سايت اينترنتي "لايوساينس"، "دورا بيرو" محقق دانشگاه "آكسفورد" و همكارنش در يك مطالعه جديد دستگاه‌هاي مكان يابي ماهواره‌اي "جي‌پي‌اس" كوچك را به بدن دو كبوتر كه در حال پرواز به سوي خانه خود بودند متصل كرده و رفتار آنها را در زمان تصميم‌گيري‌ها، به طور مثال هنگام انتخاب ميان يك مسير پرواز آشنا و از قبل آزموده شده و يك مسير ناآشنا كه كبوتر ديگر آن را انتخاب كرده، مورد بررسي قرار دادند
نتايج اين بررسي نشان داد زماني كه مسيرهاي مورد انتخاب اين دو كبوتر براي رسيدن به يك مقصد مشترك تقريبا مشابه يكديگر باشد، آنها با يكديگر در زمينه يك مسير مياني به توافق مي‌رسند، اما زماني كه مسيرهاي مورد علاقه آنها تفاوت زيادي با يكديگر داشته باشد، يك كبوتر سرانجام نقش رهبر را بر عهده گرفته و كبوتر دوم نيز مسير مورد تاييد او را طي مي‌كند
در همين مطالعه مشخص شد كبوترهايي كه به صورت زوج سفر مي‌كنند در مقايسه با كبوترهايي كه تنهايي مسيرشان را طي مي‌كنند، مسيرهاي مناسب‌تري را برمي‌گزينند كه اين امر نشان مي‌دهد پرواز جمعي توان جهت‌يابي كبوترها را تقويت مي‌كند
از سوي ديگر "جول فگوت" محقق موسسه "علوم عصب‌شناسي ادراكي مديترانه" و همكارانش در مطالعه‌اي جداگانه حافظه كبوترها را با نمايش تصاوير رنگي براي آنها مورد سنجش قرار دادند و متوجه شدند اين پرندگان داراي حافظه بلند مدت قدرتمندي هستند كه به آنها امكان مي‌دهد تجربيات و اطلاعات فراواني را در زندگي روزمره به ذهن خود بسپارند. نتايج اين مطالعه در شماره اين هفته نشريه زیر به چاپ رسيده‌است
‪Academy of Science ‪ Proceedings of National